دلم یک خبر خوب می خواهد...
از آن خبرها که دل را بلرزاند...
از آن خبرهای ناب که این روزها جایشان در زندگی ام خالی ست.
دلم می خواهد یکی در بزند...
بی توجه به نگاه پرسشگرم نامه ای به دستم بدهد و برود.
نامه پر باشد از خبرهای خوب...
از گلبرگ های گل سرخ...
از عطر بهار نارنج.
روی کاغذی سفید...
با حاشیه ای از پیچک و یاس،
که پیچیده باشد به لبه ی کاغذ،...
و قد کشیده باشد تا آسمانی که برفراز آن اتفاق عجیب،
سایه انداخته.
کسی با خطی آشنا،
تمام دلش را در واژه ها جا گذاشته باشد...
تا برایم بنویسد که هنوز گاهی دلتنگم می شود...
و چند شب پیش در رویایش قدم زده بودم.... و رنگ چشم هایم را هنوز از یاد نبرده است.
گاهی فقط کافی ست که منتظر باشی...
حتی اگر هیچ قاصدکی از پشت پنجره ات رد نشود...
اگر تمام پستچی های جهان نشانی خانه ات را فراموش کرده باشند...
و جوهر خودنویس کسی که منتظرش بودی،
قبل از نوشتن نامه ای برای تو،
تمام شود.
#امیرعلی_نبویان



تاريخ : چهارشنبه 10 شهریور 1395 | 09:42 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید